علي الجلابي الهجويري الغزنوي

40

كشف المحجوب ( فارسى )

عبارات ممنوع باشد عالم بجمله معبّران وى باشند اكر دانند و يا نه مر اسم را چه خطر باشد اندر حال حصول معنى پس اهل كمال ايشان را صوفى خوانند و متعلّقان و طالبان ايشان را متصوّف خوانند و تصوّف تفعّل بود و تكلّف و اين فرع اصلى باشد و فرق اين از حكم لغت و معنى ظاهرست الصفاء ولاية لها آية و رواية و التصوّف حكاية للصفاء بلا شكاية پس صفا معنى متلاليست و ظاهر تصوّف حكايت از ان معنى و اهل آن اندرين درجه بر سه قسمست يكى صوفى و ديكر متصوّف و سديكر متصوف پس صوفى آن بود كه از خود فانى بود و بحقّ باقى از قبضهء طبايع رسته و به حقيقت حقايق پيوسته و متصوّف آنك به مجاهدت اين درجه را مىطلبد و اندر طلب خود را بر معاملت ايشان درست همىكند و مستصوف آنك از براى منال و جاه و حظّ دنيا خود را مانند ايشان كرده باشد و ازين هر دو * و از هيچ معنى خبر ندارد تا حدّى كه كفته‌اند المستصوف عند الصوفيّة كالذباب و عند غيرهم كالذئاب مستصوف به نزديك صوفى از حقيرى چون مكس بود و آنچ اين كند به نزديك وى هوس بود و به نزديك ديكران چون كرك * پرفساد كى همه همّتش * دريدن و لختى مردار * خوردن باشد پس صوفى صاحب وصول بود و متصوّف صاحب اصول و مستصوف صاحب فصول آن را كى نصيب وصل آمد بيافتن مقصود و رسيدن بمراد از مراد بىمراد شود و از مقصود بىمقصود و آن را كى نصيب اصل آمد بر احوال طريقت متمكّن شد و اندر لطائف آن * ساكن و مستحكم كشت و آن را كى نصيب فصول آمد از جمله بازماند و * بر دركاه رسم فرونشست و برسم از معنى محجوب شد